Lyrics Last Episode - Kiosk
بعد
این
که
از
زندان
آزاد
شدم
همه
چیز
عوض
شده
بود
آرشیو
استریوتال
که
به
باد
رفته
بود
دستگاهام
رو،وسایلم
رو
همه
رو
گرفته
بودن
برای
همین
گذاشتم
و
اومدم
اوج
این
دیوارا
یه
قاب
خالی
گلای
خشکیده
به
دار
قالی
یه
مترسک
خیره
به
باغی
که
سوخته
قلبای
پوشالی
لبای
دوخته
توی
قهر
بهار
بود
که
چشمه
خشکید
فقط
نفرین
ازآسمون
میبارید
بعد
هر
فاجعه
مصیبتی
نو
تکرار
ظلمت
و
باز
روزی
از
نو
یه
قاب
خالی
تکیه
گاه
دیواره
یه
جاده
تو
افق
که
انتها
نداره
همه
رفتن
به
مقصدی
نامعلوم
تسلیم
سرنوشت؛سرنوشت
محتوم
Attention! Feel free to leave feedback.