Текст песни
مرد
سرگردان
این
شهرم
همدمی
گمگشته
را
جویم
قصه
ها
دارد
دل
تنگم
بشنو
امشب
قصه
می
گوید
یک
شب
از
شب
های
تابستان
ناشناسی
از
سفر
آمد
با
نگاه
پر
غرور
خود
آتش
را
در
دشت
جانم
زد
دور
از
آن
دنیای
تاریکی
ما
دو
مرغ
همسفر
بودیم
غافل
از
اندیشه
فردا
روز
شب
با
هم
روان
بودیم
یک
شب
بارانی
پاییز
آسمون
رنگ
جدایی
زد
او
سفر
کرد
از
دیار
من
تب
عشق
آسنایی
زد
مانده
ام
تنها
و
سرگردان
او
نشان
از
من
نمی
گیرد
رفته
ام
از
یاد
او
اما
یاد
او
در
من
نمی
میرد
مرد
سرگردان
این
شهرم
همدمی
گمگشته
را
جویم
قصه
ها
دارد
دل
تنگم
بشنو
امشب
قصه
می
گوید
یک
شب
از
شب
های
تابستان
ناشناسی
از
سفر
آمد
با
نگاه
پر
غرور
خود
آتش
را
در
دشت
جانم
زد
دور
از
آن
دنیای
تاریکی
ما
دو
مرغ
همسفر
بودیم
غافل
از
اندیشه
فردا
روز
شب
با
هم
روان
بودیم
1 Kalagh Par
2 Kajaveh
3 Ebaadat
4 Pariya
5 Shokufeha
6 Khabe Naz
7 Bekhatere Tou
8 Marde Sargardan
9 Baroon Baroone
10 Mahtab
11 Karevaane Arous
12 Ragheeb
13 Khoda Negahdar
14 Saghi
15 Gole Sorkh
16 Sogand
17 Bazgasht
18 Ghazal
19 Dare Basteh
20 Jelveh Ghamar
21 Elahe Naz
Внимание! Не стесняйтесь оставлять отзывы.