Lyrics Magiresh Az Man - Mahasty
خدای
من
تو
را
قسم
به
حرمت
شکوه
و
غم
مگیرش
از
من
خدای
من
تو
را
قسم
به
حرمت
شکوه
و
غم
مگیرش
از
من
نیاور
آن
زمانکه
او
به
عشق
تازه
رو
کند
نیاور
ای
خدا
که
او
به
خون
من
وضو
کند
مگیرش
از
من
کنون
که
بسته
عمر
من
به
گرمی
وجود
او
مگیرش
از
من
تب
وفا
شرر
زند
ز
تار
من
به
پود
او
مگیرش
از
من
مرا
از
او
جدا
مکن
به
بحر
غم
رها
مکن
دل
پر
از
محبتش
به
رنج
من
رضا
مکن
در
این
قفس
خدایا
تو
کرده
ای
اسیرم
رها
مکن
ز
بندم
که
دور
از
او
بمیرم
مگیرش
از
من
خدای
من
تو
را
قسم
به
حرمت
شکوه
و
غم
مگیرش
از
من
خدای
من
تو
را
قسم
به
حرمت
شکوه
و
غم
مگیرش
از
من
نیاور
آن
زمانکه
او
به
عشق
تازه
رو
کند
نیاور
ای
خدا
که
او
به
خون
من
وضو
کند
مگیرش
از
من
کنون
که
بسته
عمر
من
به
گرمی
وجود
او
مگیرش
از
من
تب
وفا
شرر
زند
ز
تار
من
به
پود
او
مگیرش
از
من
مرا
از
او
جدا
مکن
به
بحر
غم
رها
مکن
دل
پر
از
محبتش
به
رنج
من
رضا
مکن
در
این
قفس
خدایا
تو
کرده
ای
اسیرم
رها
مکن
ز
بندم
که
دور
از
او
بمیرم
مگیرش
از
من
1 Cheragh
2 Gheblegah
3 Dorangi
4 Delam Tangeh
5 Dota Cheshmoon
6 Darya
7 Morghe Tokhm Tala
8 Magiresh Az Man
9 Bia Khooneh
10 Namiri Elahi
11 Tars Az Jodaee
12 Ashofteh
Attention! Feel free to leave feedback.