Текст песни




از بس که من تنها نشستم
تا نیمه شب ها نشستم
دیگر میان آشنایان هم غریبم
گویا که تنهایی بود تنها نصیبم
فریاد از این دوری و داد از این جدایی
دشمن نبیند آنچه دیدم ز آشنایی
سوزم از این بیگانگی این عشق و این دیوانگی ها
دارم شکایت ها به دل از رنج این بیگانگی ها
در سینه پنهان میکنم این آه سوزان
ترسم که این آتش سرآرد از گریبان
فریاد از این دوری و داد از این جدایی
دشمن نبیند آنچه دیدم ز آشنایی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و با کس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
ای دل بیا بگذر از این راهی که رفتی و با کس نگفتی
ترسم از این راهی که رفتی برنگردی و از پا درافتی
دیدی که درد عاشقی درمان ندارد
این راه پررنج و بلا پایان ندارد
فریاد از این دوری و داد از این جدایی
دشمن نبیند آنچه دیدم ز آشنایی



Авторы: Tajvidi Tajvidi



Внимание! Не стесняйтесь оставлять отзывы.
Загрузка
Загрузка